|
|
|
|
|
The family picture is on HIS desk. آقا:عکس خانواده اش روی میزش است . The family picture is on HER desk. خانم:عکس خانواده اش روی میزش است. HIS desk is cluttered. آقا:میزش بهم ریخته است . HER desk is cluttered. خانم:میزش بهم ریخته است . HE is talking with his co-workers. آقا:با همکارانش صحبت می کند. SHE is talking with her co-workers. خانم:با همکارانش صحبت می کند. HE's not at his desk. آقا:سر میزش نیست . SHE's not at her desk. خانم:در سر میزش نیست . HE's not in the office.. آقا:در اداره نیست. SHE's not in the office. خانم:در اداره نیست. HE's having lunch with the boss. آقا:با رئیس صرف ناهار دارد. SHE's having lunch with the boss. خانم:با رئیس صرف ناهار دارد. The boss criticised HIM. آقا:رئیس ازش انتقاد کرده است. The boss criticized HER. خانم:رئیس ازش انتقاد کرده است. HE got an unfair deal. آقا:یک معاملهء نا مناسب انجام داده است.
خانم:یک معاملهء نا مناسب انجام داده است . HE's getting married. آقا:ازدواج کرده است. SHE's getting married. خانم:ازدواج کرده است . 10. HE's having a baby. آقا:صاحب بچه شده است. SHE's having a baby. خانم:صاحب بچه شده است. HE's going on a business trip.11 آقا:به یک سفر تجارتی خواهد رفت. SHE's going on a business trip. خانم:برای سفر تجارتی خواهد رفت. HE's leaving for a better job. آقا:شرکت را بخاطر یک شغل خوب ترک می کند. SHE's leaving for a better job. خانم:شرکت را بخاطر یک شغل خوب ترک می کند. |
||
|
+
نوشته شده در ششم تیر 1388ساعت 20:45 توسط جمال پاریاب
|
|
||
|
|
|
|
|
دانشمندان دریافتند که یادگیری و صحبت کردن به چند زبان و گویش مختلف مغز افراد چند زبانه را از پیری محافظت کرده و موجب می شود که مغز جوان بماند. نتایج تحقیقاتی که در تازه ترین شماره مجله Psychology and Aging منتشر شده است نشان می دهد که مغز افراد چند زبانه ای که قدرت استفاده از زبانها و گویشهای مختلف را دارند دچار پیری نمی شود و همیشه جوان می ماند. نورولوژیستهای این تحقیق کشف کردند سالمندانی که به زبانهای زیادی صحبت می کنند نتایج بهتری در آزمایشات عملکرد ادراکی مغز کسب می کنند. این دانشمندان در این خصوص اظهار داشتند: هیچ اکسیر جادویی برای جوان نگه داشتن مغز وجود ندارد اما استفاده از دو و یا سه زبان می تواند به طولانی کردن سالهای خوب زندگی کمک کند. براساس گزارش ساینس دیلی، به نظر می رسد که افراد چند زبانه نسبت به همسالان خود که تنها یک زبان را می دانند ذهن شفاف تر و آماده تری دارند. این نتایج برپایه تحقیقاتی که از سال 1989 روی گروهی از افراد در سنین بین 75 تا 95 سال انجام شد به دست آمده است. در این تحقیق محققان درخصوص آگاهی و عادت در صحبت کردن به زبانهای مختلف (از دو زبان و بیشتر) یک سری آزمایشات ادراکی را برای سالمندان تجویز کردند. در این آزمایشات مشخص شد که دانستن زبانهای بیشتر و استفاده از آنها حالت ادراکی افراد را در سالمندی بهبود می بخشد. این نتایج تاکید می کند داشتن یک مغز جوان تنها با گرفتن دیپلم و یا لیسانس در زبانهای مختلف میسر نیست بلکه استفاده از زبانها و گویشهای مختلف اکسیر جوانی مغز در دوران سالمندی است. منبع : خبرگزاری مهر |
||
|
+
نوشته شده در ششم تیر 1388ساعت 20:7 توسط جمال پاریاب
|
|
||
|
|
|
|
|
فعلها مهمترین قسمت جملات هستند. مبحث فعل اولین قسم از هشت قسم کلمه است که قصد داریم به مطالعه آن بپردازیم. فعل کلمه و عبارتی است که برای بیان عمل، وجود حالت و یا بیان احساس خاصی به کار میرود. معمولا در جمله یک فعل به نام فعل اصلی وجود دارد، اما گاه ممکن است جمله از یک فعل اصلی و یک یا چند فعل کمکی درست شده باشد که در آن صورت به آن عبارت فعلی(verb phrase) می گویند. حتی ممکن است جمله از دو فعل اصلی ساخته شده باشد. جملات زیر دارای یک فعل اصلی هستند که با زیرخط مشخص شدهاند: Tom is here. جملات زیر از یک فعل اصلی و یک یا چند فعل کمکی تشکیل یافتهاند: I will go home. این دو جمله هم هرکدام دارای دو فعل هستند: Boys and girls sing and play. در انگلیسی 23 فعل کمکی رایج وجود دارد که به دلیل کاربرد وسیع آنها حفظ کردن آن بسیار مفید است. در صورتی که این فعلهای کمکی را حفظ باشید، شناخت و فهم فعلها برای شما بسیار آسان می شود. Group 1: is, am, are, was, were, be, being, been طبقه بندیهای فعل انواع فعل افعال ذهنی I am hating it. I hate it. تمرین: Suddenly someone sneezed loudly. پاسخ: منبع: http://iranianenglish.blogspot.com |
||
|
+
نوشته شده در ششم تیر 1388ساعت 20:2 توسط جمال پاریاب
|
|
||
|
|
|
|
|
Alexander Fleming His name was Fleming, and he was a poor Scottish farmer One day, while trying to eke out a living for his family, he heard a cry for help coming from a nearby bog. He dropped his tools and ran to the bog There, mired to his waist in black muck, was a terrified boy, screaming and struggling to free himself. Farmer Fleming saved the lad from what could have been a slow and terrifying death The next day, a fancy carriage pulled up to the Scotsman's sparse surroundings. An elegantly dressed nobleman stepped out and introduced himself as the father of the boy Farmer Fleming had saved "I want to repay you," said the nobleman. "You saved my son's life "No, I can't accept payment for what I did," the Scottish farmer replied, waving off the offer. At that moment, the farmer's own son came to the door of the family hovel "Is that your son?" the nobleman asked. "Yes," the farmer replied proudly "I'll make you a deal. Let me take him and give him a good education If the lad is anything like his father, he'll grow to a man you can be proud of And that he did In time, Farmer Fleming's son graduated from St. Mary's Hospital Medical School in London , and went on to become known throughout the world as the noted Sir Alexander Fleming, the discoverer of Penicillin Years afterward, the nobleman's son was stricken with pneumonia What saved him? Penicillin الکساندر فلمینگ کشاورز فقیر اسکاتلندی بود و فلمینگ نام داشت. يك روز، در حالي كه به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، از باتلاقي در آن نزديكي صداي درخواست كمك را شنید، وسايلش را بر روي زمين انداخت و به سمت باتلاق دوید. پسری وحشت زده که تا كمر در باتلاق فرو رفته بود، فرياد مي زد و تلاش مي كرد تا خودش را آزاد كند. فارمر فلمينگ او را از مرگي تدریجی و وحشتناك نجات می دهد. روز بعد، كالسكه اي مجلل به منزل محقر فارمر فلمينگ رسید. مرد اشراف زاده خود را به عنوان پدر پسري معرفي کرد كه فارمر فلمينگ نجاتش داده بود. اشراف زاده گفت: " مي خواهم جبران كنم ". "شما زندگي پسرم را نجات دادی". کشاورز اسکاتلندی جواب داد: " من نمي توانم براي كاري كه انجام داده ام پولی بگيرم". پيشنهادش را نمی پذیرد. در همين لحظه پسر كشاورز وارد كلبه شد. اشراف زاده پرسید: " پسر شماست؟" كشاورز با افتخار جواب داد:"بله" با هم معامله مي كنيم. اجازه بدهيد او را همراه خودم ببرم تا تحصيل كند. اگر شبيه پدرش باشد، به مردي تبديل خواهد شد كه تو به او افتخار خواهي كرد. پسر فارمر فلمينگ از دانشكده پزشكي سنت ماري در لندن فارغ التحصيل شد. همين طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الكساندر فلمينگ كاشف پنسيلين مشهور شد. سال ها بعد، پسر اشراف زاده به ذات الريه مبتلا شد. چه چيزي نجاتش داد؟ پنسيلين. |
||
|
+
نوشته شده در دهم خرداد 1388ساعت 19:21 توسط جمال پاریاب
|
|
||
|
|
|
|
|
A group of frogs were traveling through the woods, and two of them fell into a deep pit When the other frogs saw how deep the pit was, they told the two frogs that they were as good as dead The two frogs ignored the comments and tried to jump up out of the pit with all their migh The other frogs kept telling them to stop, that they were as good as dead Finally, one of the frogs took heed to what the other frogs were saying and gave up. He fell down and died The other frog continued to jump as hard as he could. Once again, the crowd of frogs yelled at him to stop the pain and just die He jumped even harder and finally made it out When he got out, the other frogs said, "Did you not hear us?" The frog explained to them that he was deaf. He thought they were encouraging him the entire time This story teaches two lessons There is power of life and death in the tongue An encouraging word to someone who is down can lift them up and help them make it through the day A destructive word to someone who is down can be what it takes to kill them So, be careful of what you say گروهی از قورباغه ها از بیشه ای عبور می کردند . دو قورباغه از بین آنها درون گودال عمیقی افتادند. وقتی دیگر قورباغه ها دیدند که گودال چقدر عمیق است ،به دو قورباغه گفتند آنها دیگر می میرند. دو قورباغه نصایح آنها را نادیده گرفتند و سعی کردند با تمام توانشان از گودال بیرون بپرند. سرانجام یکی از آنها به آنچه دیگر قورباغه ها می گفتند، اعتنا کرد و دست از تلاش برداشت. به زمین افتاد و مرد. قورباغه دیگر به تلاش ادامه داد تا جایی که توان داشت. بار دیگر قورباغه ها سرش فریاد کشیدند که دست از رنج کشیدن بردارد و بمیرد. او سخت تر شروع به پریدن کرد و سرانجام بیرون آمد. وقتی او از آنجا خارج شد. قورباغه های دیگر به او گفتند :آیا صدای ما را نشنیدی؟ قورباغه به آنها توضیح داد که او ناشنوا است.او فکر کرد که قورباغه ها، تمام مدت او را تشویق می کردند. این داستان دو درس به ما می آموزد: 1- قدرت زندگی و مرگ در زبان است. یک واژه دلگرم کننده به کسی که غمگین است می تواند باعث پیشرفت او شود و کمک کند در طول روز سرزنده باشند. 2- یک واژه مخرب به کسی که غمگین است می تواند موجب مرگ او شود. پس مراقب آنجه می گویی باش. |
||
|
+
نوشته شده در دهم خرداد 1388ساعت 19:19 توسط جمال پاریاب
|
|
||